محمد مفيد مستوفى بافقى

197

جامع مفيدى ( فارسى )

و چون مجلس كامرانى و اوقات زندگانى را بىروح ريحانى و بادهء ارغوانى حرام مىپنداشت هرصباح كه جام زرنگار مهر در بزم سپهر لامع شدى از ساقيان خورشيد عذار شراب خوشگوار طلبيدى ، و هرشام كه قدح سيم‌اندام هلال در مجلس ثوابت و سيّار به گردش درآمدى از دست خوبرويان ديدار جام بادهء غمگسار دركشيدى . چون اين معنى از حد اعتدال تجاوز نمود و حرارت شراب لطيف در مزاج شريف تصرفى تمام كرد و اسباب مرض قوى گشته استقامت ذات خجسته‌صفات روى به انحراف آورد و اطبّاى حاذق و حكماى مدّقق [ 164 الف ] هرچند در معالجه سعى نمودند به جايى نرسيد و بنابر هدايت الهى لسان حال به فحواى اين مقال كه ، بيت : سپيده‌دم كه شدم محرم سراى سرور * شنيدم آيهء « تُوبُوا إِلَى اللَّهِ » از لب حور مترنم گشته آن آصف حشمت‌آيين به عزمى درست و نيتى صافى صادق از تمامى منكرات و معاصى توبه فرمود و حدّت مرض و شدت آن‌زمان زمان مىافزود ، با وجود اين حال از غايت غيرت خود را نمىانداخت و دايم در محفه نشسته در اطراف شهر و قصبات سير مىفرمود . چون در « بقعهء صفويه » كه معمار همت آن حضرت در قريهء تفت به جهت مدفن خود ساخته بود منزل نمود بر زبان آورد كه ، مصراع : در منزل خوب جا گرفتيم به حسب اتفاق شدت مرض در همان روز به مرتبه‌اى انجاميد كه حركت از آن مكان متعذر بود . ناچار چند روزى در آنجا گذرانيده در اوايل شهر ذى حجة الحرام سنهء ست و ستين بعد الف مطابق پيچىئيل از عالم محنت انجام طبل رحيل كوفته به رياض قدس خراميد و در همان بقعه مدفون گرديد ، شعر : آسمان با سينهء پر آتش و پشتى دوتاه * شد به هاياهاى گريان بر سر آصف پناه از جملهء عمارات آن دستور ستوده‌خصال بقعهء مزبورست موسوم به « بقعهء